محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5423
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ناخوشى آن همه را به رنج آورد . حادثه نيز در ميان مسلمانان چنين است كه در ميان بعضىشان رخ دهد و ناخوشى آن به ديگران رسد از آن رو كه در شريعت دينشان فراهمند و حرمت دور افتاده ترشان برايشان فرض است . حادثهء امامان عظيمتر است به سبب مقامى كه امامان نسبت به ساير قوم دارند ، خبرى بوده كه پندارم وضع آن نمودار است و مكنون آن آشكار ، وقتى دو كس اختلاف كنند كه يكيشان قرين كار خداى باشد آغاز معونت مسلمانان است و دوستيشان به خاطر خداى ، تو كه خدايت قرين رحمت بدارد در حال ديدار و سماع كارى و چنانى كه اگر بگويى سخنت مسموع شود ، اگر گفتار را مناسب ندانى و از سر بيم ساكت مانى من نيز تابع تو شوم و خدا ثواب نيكى را از من نخواهد گرفت كه حق تو است و نيكى با تو بر ما نيز فرض است . نصيبى كه هر دو كار يا يكى به تو مىرساند ، بيشتر از آن است كه نگران يكى از آن دو باشى و به معرض هيچيك در نيايى راى خويش را براى من بنويس و به فرستادهء من بگوى كه از جانب تو به من برساند . ان شاء الله تعالى . » گويد : به مشاهير اردوگاه نيز همانند اين نوشت . گويد : وقتى فرستاده به بغداد رسيد ، امين گفته بود كه در ( 384 خطبهء روز جمعه مأمون را دعا نگويند ، فرستاده به نزد همه كسانى كه همراه وى نامه براى آنها فرستاده بود مورد اعتماد بود ، بعضيشان از جواب دادن خوددارى كردند بعضيشان نيز نامهء وى را جواب دادند . يكيشان چنين نوشت : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد . حق را نشانه اى هست كه دليل خويش است و به وسيلهء آن حجت بر ضد هر كه از آن جدايى گيرد استوار مىشود . همين غبنشان بس كه نصيب عاقبت را در قبال نصيب حاضر از دست بدهند ، و بدتر از اين غبن آنست كه نصيب عاقبت را تباه كنند و به معرض ادبار و حادثات نيز باشند . من چندان خطر مىبينم كه اميدوارم با وجود آن نكو باشد كه دربارهء خويشتن بينديشم و زحمت زيادت كردن از من برداشته شود . ان شاء الله . »